. گفته اند که شرف المکان بالمکین و چه خوب گفته اند آری دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سالیان سال با شهدا زیسته است با بسیجی ها ((شهید سید مرتضی آوینی)) .........ما فقط با آنهایی کار داریم که رهرو عشقند((شهید تفحص مجید پازوکی))..................به دوکوهه خوش آمدید...


دوکوهه السلام ای خانه عشق
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
دوکوهه السلام ای خانه عشق
ما فقط با آنهایی کار داریم که رهرو عشقند شهید مجید پازوکی
آرشیو
همسنگرها
یادش بخیر یادش بخیر روزهایی که با شهدا راه می رفتیم و مجنون از عشق حسین بودیم
روزهایی که دیوونه معراجیان گشته بودیم
روزهایی که با یاران ولایت فدایی امام و رهبر می شدیم
روزهایی که در زندگی موشکی و نظامی خودمان زیارت و توسل را فراموش نمیکردیم
روزهایی که
به هیئت مهدی جان می رفتیم و در میخانه اش می میخوردیم و در آبدارخانه اش چای صلواتی میزدیم
یادش بخیر حاج حمید که با نفس مسیحا ی خود در جلسه فرماندهان به آقای خامنه ای ‚ سلام میداد و میگفت سلام ما را به امام برسانید
یاد روزهایی بخیر که با اینکه فقط چند قدم تا مرگ فاصله داشتیم ولی بازوانمان خیبر شکن بود
یاد منورهایی بخیر که هم صحرا را روشن می کرد هم دل منور کن بود و با نورش به ما افق های روشن را بشارت می داد
یادش بخیر دوران خوش جوانی
Salehin.com

طلبه ها
خبرگزاری حوزه های علمیه
نمایندگی مجاز !
منبر نت

اینم باقی بر و بچ
هر کی جامونده بگه
<آبینه>
< پیام بسیجی>
< خاک میهن>
< مجید زورو>
< عرشیان>
< عشق علیه السلام >
< منکرات>
< ابوتراب>
< عشق یعنی>
< هزاره سوم>
< گاهی شاد و گاهی غمگین>
< کیمیا>
< همه چیز زیباست >
< شیعه>
< بچه های قلم>
< اخباری دیگر>
< منتظر>
< شهید مثل نمره بیست>
< به سوی ظهور>

ارباب


نوای منتخب
< اول بهار>
<دوکوهه پادگان عشق>
< کربلای من دوکوهه>
جمعه 7 شهریور‌ماه سال 1382
روزی تو خواهی آمد...


بسم رب الشهدا

در آغاز
میلاد امام محمد باقر بر همه شیعیانش مبارک باد

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

از همه دوستانی که به بنده زیارت قبول گفتند سپاسگذارم و ان شاءالله اگه به پابوس آقا مشرف شدند بنده رو از دعای خیرشون محروم نکنند

باز دوباره من چند روز ننوشتم و اینجا تبدیل به رینگ بوکس شد آخه من نمیدونم چه گناهی کردم اومدم وبلاگ زدم بابا احساساتتون رو کنترل کنید

 دیروز یه آقایی یا شاید هم خانمی به نام آلبرت ( اسمش که خیلی با کلاسه) اومده بود به وبلاگ منو هر چی دوست داشت بارم کرد بد جورم قاطی بوده کسی هم نبوده بگیرش میتونید برید تو قسمت نظرات و بخونید چی نوشته ولی اینقدر بگم که سلام هم نکرده بود چون به قول اون من لیاقت سلام کردن هم نداشتم

البته ما که کم نمیاریم الآن هم هر چی میگم ولم کنید ببینم چی میگه بر و بچه ها ولم نمیکنند چون میدونند من قاطی کنم دیگه کنترلم با خداست !!!

حالا این آلبرت (خدایی اسمش خیلی با کلاسه )  اومده حال ما رو گرفته این داش محسن براش قاطی کرده (داش محسن همون هیئت مهدی جان است) کسی هم نیست اون رو بگیره خلاصه اوضاع ریخته بهم کلاه ایمنی و کمر بند ایمنی فراموش نشه!

(اگه از حرفهای من سر در نمیارید برید قسمت نظرات قسمت قبل رو بخونید متوجه میشید)

به هر حال آقا محسن جواب ایشون را دادند ولی یه مقدار عصبانی جواب دادند ولی در جواب این جناب آلبرت(خودمونیم این اسمش خیلی باکلاسه!!!) باید عرض کنم که دوست عزیز برای من کیفیت کار خیلی بیشتر از کمیت کار ارزش داره شاید خیلی از وبلاگها صدها خواننده و دهها نظر دارند اما من یک دونه از نظرات خواننده های خوب دوکوهه رو به صدتا از این وبلاگها و نظرات نمیدم چون هر یک از نظرات وبلاگ دوکوهه مقدمه ای هست تا من قدمم را در راهی مقدس بر دارم

(ولی همه اینها یه طرف این اسم با کلاسش هم همون طرف!)

ولی برای کم کردن روی این بابا هم که شده محض رضای خدا نظراتتون را بنویسید

در ضمن نهم شهریور روز میلاد بنده است حالا دیگه خود دانی!!! 




-خب خودتون رو معرفی کنید-

به نام خدا و با سلام خدمت همه من یک بسیجی هستم

- لطفا خودتون رو کامل معرفی کنید

ببخشید‚ بسیجی هستم یکی از اعضای لشگر مخلص خدا

-نام پدر؟

ما رو گرفتی؟

- یعنی چی اقا جون گفتم نام پدر؟

خب معلومه داداش من ((روح الله))

-تاریخ تولد؟

22/11//1357

-خب هدفتون از اینکه بسیجی شدید چی بود؟

راستش ما و چند تا از بر و بچ زمان جنگ دیدیم که مملکتمون در خطره با هم یا علی گفتیم و بسیجی شدیم

- خب حالا که جنگ تموم شده

وقتی بهت میگم ما رو گرفتی بگو نه ! جنگ تموم شده ولی مبارزه که تموم نشده

- میشه بگی فرقش چیه؟

چرا نمی شه ‚ تو الآن برو به هر کی دوست داری بگو جنگ اولین چیزی که یادش میاد توپ و مسلسل و تفنگه ولی تصویری که از مبارزه تو ذهن میاد تصویر استقامت و پایداریه

-یعنی الآن شما در حال مبارزه هستید؟

بله حالا که دیگه جنگ تموم شده دشمن داره یه جور دیگه حمله میکنه چون ما امکان جنگ تن به تن نداریم داریم باهاش مبارزه میکنیم

-حالا این مبارزه تا کی ادامه دارد؟

ما که از همون اول گفتیم تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد

-گفتی اسم پدرت روح الله بود؟

خدا رحمتش کنه

- مگه مرحوم شده؟

کجای کاری ؟ پدر ما چند ساله که از بینمون پر کشیده

- یعنی الآن یتیمی؟

حرف دهنتو بفهم

-ببخشید که ناراحتتون کردم خودتون گفتید پدرم از بینمون رفته

درسته که اون پدرمون رفت ولی سایه یه پدر دیگه هنوز روی سرمون هست

- جالبه میشه معرفیش کنید؟

با کمال افتخار آقا سید علی پدر عزیز ماست

آقا سید علی؟

بله سید علی الحسینی الخامنه ای

- وقت ما داره تموم میشه برا اون دسته از دشمناننتون که میخوان شما ر از بین ببرند صحبتی دارید؟

بله یه بیت شعر میخواستم براشون بخونم میتونم؟

- فقط یه مقدار زود وقتمون داره تموم میشه

چشم این بیت شعر تقدیم به همه دشمنان

ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم     برگرد تا سربند یا زهرا نبستیم

- در انتها اگه حرفی دارید بفرمایید

عرض خاصی نیست فقط امیدوارم که زودتر یارمان بیاید تا همه مشکلات حل شود

- خدانگهدار

خداحافظ

 


 کلام شیدا!
((۱۸))

من همانند تشنه ای بودم در بیابان گرم که مشتاق قطره آبی یود و امروز من به این آب روان که شهادت در راه خدا بود رسیدم

((شهید حسین حسین آبادی))


روزی تو خواهی آمد...

التماس دعا

برای نظر دادن لینک زیر را کلیک کنید
http://commenting.persianblog.com/ucomments.asp?id=798060


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 338527


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها